تبليغاتX
باران
ما هسته ي پنهان تماشاييم

یک شب چله دیگه هم داره میرسه!!! همه خوشحالیم و براش برنامه ریزی می کنیم!!! اما . . .

هر سال که شب چله میشه یاد یه چیزی میفتم.اونم اون پدر یا پدر بزرگیه که برای اینکه شب چله بچه هاشو دور هم جمع کنه نه پول هندونه داره نه پول آجیل! حقیقتا تن آدم رو میلرزونه وقتی میبینی پدری بیرون میوه فروشی های شلوغ وایساده و فقط میوه ها و قیمت های سرسام آورش رو نگاه میکنه! خدایا هیوقت هیچ بنده ای رو جلوی بچه هاش شرمنده نکن.


ولی اینارو نگفتم که شب چله کسی رو خراب کنم! صحبت من اینجاست مگه نه اینکه شب یلدا شب مهرورزیست! پس چرا ماها این شبا همه کس و همه چیز رو فراموش میکنیم؟؟؟ همه ما دنبال این هستیم که شب چله کجا باشیم و چی بگیریم و . . .

اما تاحالا شده یه هفته قبل شب یلدا جمع بشیم و نفری یه هندونه برای اونایی که پول خرید همون یه دونه رو ندارن بذاریم کنار؟؟؟؟ 

البته اینم بگم که این کارا واقعا سعادت میخواد که  خدا نصیب هر بنده ای نمیکنه.

+  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390    محسن   | 


آن زمان ، از شاخسار ترد سیب

نو بهار مهر و شادی می دمید

 از زمین زنده ، آوند گیاه

 خون گرم زندگانی می مکید

 

شوق پنهانی به دل می آفرید

باد نمناک بیابان های دور 

 ذره هایش در مشامم می نشست

بوی زن می داد و بوی خون شور

 

طعم سوزان سحرگاه سپید

 درد را می کشت و شادی می فزود

 نور نیروبخش خورشید بلند

 خواب را از پلک چشمان می ربود

 

روز بود و روز بود و روز بود

خستگی در دستهایم مرده بود

 تیرگی در کوچه ها جان می سپرد

 روز ، شبها را به یغما برده بود

 

هر نگاهی خوشه یی از نور بود

 هر تنی ، سرشار خون زیستن

 چون خلیجی  پیش می رفت  آن زمان ؛

 هر هوس در پهنه ی احساس من

 

دستها با دوستی پیوند داشت

 عشق بود و شادی و مهر وصفا

هستی ما ، گرم کار زندگی

جوش خون در دستها ، در گام ها

 

این زمان  ، از راه می آید بهار

 خسته گام و نیمرنگ و ناشناس

 من ندانم  باز هم باید گشود

 دستها  را از پی حمد و سپاس ؟

 

ای آنکه یک شب بی خبر رفتی

 ای آنکه تک آشنایی  را

 از خوشه ی انگور مستی ما ، تهی کردی


+  سه شنبه پانزدهم آذر 1390    محسن   | 

سیاره ی زمین

 پیوند می خورد

 با ماه

    مریخ

        با زهره

            مشتری

و

 دست بلند و محتشم انسان

 یک روز

 خواهد رسید

تا کهکشان دور

 تا عمق کائنات

تا انفجار نور

 

دست بلند و محتشم انسان

            اما

 کوتاه می شود

 هنگام دستگیری دست برادری !


+  سه شنبه یکم آذر 1390    محسن   |